VAFE

نشستم عُمرم و یک کاسه کردم

شاعر: علی اکبر سلطانی, شعر: “نشستم عُمرم و یک کاسه کردم”, دفتر: دل نوشته, نشستم عُمرم و یک کاسه کردم شبی که توی ذهنم می پریدی تورو دیدم که با دَسّای نازت …

نشستم عُمرم و یک کاسه کردم شبی که توی ذهنم می پریدی تورو دیدم که با دَسّای نازت گُلای خستگی مو می رسیدی دَرو دیوار دارن تصویر میدن تَرکهایی که تا پایین خزیده

فانوس خیال. … آخرین مطالب. نشستم عُمرم و یک کاسه کردم.

مهدی گفتخاب راهنما که توضیح داد هتلی اماده نیست و سه همین اینجا نشستیم. … طرف خوشحالی بودم و از یک طرف نگران، مبادا این یک روز را محسن مرخصی داده بود تا روز آخر عمرم را چند ساعتی به خوشی سر کنم. سعی کردم فکرهای منفی را دور کنم و لذت ببرم.

بسوز ای یار که در پایت همه عمرم فدا کردم.. شب سرد و غم یار و شراب هجرو … + نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 22:36 توسط کیوان رحمانی | نظرات … نوش یک کاسه شرابی عمق چشمان تورا …. بیا که در اندرون من نشسته غم به جای تو. بخوان نوای دل …

دانلود تمامی آهنگ های قدیمی، کمیاب و نایاب معین به صورت یکجا در یک فایل ….. ما آغاز شد، تو اول مهربان بودی منت نامهربان کردم، پر پرواز عشقت مال من نیست، من در غم …

خدایا داد از این دل داد از این دل, نگشتم یک زمان من شاد از این دل. چو فردا داد … بی ته در کنج تنهایی شب و روز, نشینم تا که عمرم بر سر آیو …. اگر شیری اگر میری اگر مور, گذر باید کنی آخر لب گور ….. بی تو تلواسه دیرم ای نکویار, زهر در کاسه دیرم ای نکویار ….. دلی دیرم چو مرغ پا شکسته, چو کشتی بر لب دریا نشسته.

اونجاست. …. شاید شیرین ترین چیزی بود که به عمرم خورده ام. ۱۳۷۵/۹/۱۲.

سبز از تو شد باغ دلم، کار مسیحا می کنی …… ببخش، ما رو ،که واسه کاسه ای آب … یک زن، نشسته، خاک بریزد، به روی سر …… گرفته قلب من امشب، شبیه هر شب عمرم

درست همان لحظه ای که نشستم روی چمدان تا زیپ بالا و پایین آن هم بیاید، پدرم تماس … اجنبی بگذارم پول توی کوله پشتی و کیف پولم را یک کاسه کردم و در کیف پولم جا دادم. … تعطیلات عید به من خوش گذشت، سفرمان یکی از بهترین سفرهای عمرم بود اما …

برای پیدا کردن یک بیت کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید. مثلاً برای پیدا کردن ….. که یک کاسه کن نوبهار و خزان را · نخلی که از ثمر ….. شبنم به روی گل به امانت نشسته است …. آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی.

من هم نشستم یه گوشه روی یک کنده درخت بریده شده..جائی که دور … احساس کردم کسی از اون وسط ها با صدای آرام گفت سلام.. تعجب کردم … اونوقت من که عمرم اینقدر کوتاهه.

با یک لیوان چای هم میتوان مست شد. … عینا به سـرم اومد تاحـــــــــــــــــــــــــس منو دیدی احســــــــــــاس خطــــــــر کردی … یــــک نفر کــه تموم آروزهـــــــامو باهاش ساخته بودم. … با کسی که واقعا عاشقش بودم به سر کردم اصلا از عمرم حساب نشده خیلی خوب بود خدا … و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر …

از سر ظهر رفتم و نشستم. ناهار و شامم را همان‌جا حین کار خوردم و … فکر کنم آن‌شب یکی از به‌ترین خواب‌های عمرم را کردم. ام‌روز همان برنامه قهوه‌خانه‌نشینی را …

در نــــاخوشی زمانه باری عمرم ٭٭٭٭ گر خوش نگُذَشت، خوش؛ خوش بگذشت 8 بشنو سخنی … آن کاسه گری که کاسه ی سرها کرد ٭٭٭٭ در کاسه گری صنعت خود پیدا کرد بر خوان وجود ما …. سـرمسـت بـه میخانه گذر کردم دوش ٭٭٭٭ پــیـری دیــدم مسـت و سبـویی بـر دوش …. رنـدی دیـدم نـشسته بر خنگ زمین ٭٭٭٭ نـه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین نه حق نه …

من این کیک رو بارها و بارها درست کردم و ازش راضی بودم، یه پیام از رسپی این … مواد رو توی یک کاسه یا ماگ (لیوان‎های گنده!) … پس به تنهایی نشستم و یک پیتزای کامل رو با ولع و اشتهای تمام بدون اینکه لحظه‎ای به این فکر کنم که سیر شدم، بلعیدم! … خب لواشک‌شون کن؛ آی هوسِ لواشک کردم، و بدین‌سان اولین لواشکِ عمرم رو درست کردم.

مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی به کینه… صبور باش و ساکت. ….. اون بگه متأسفم ولی قلب من،عشق من تا آخر عمرم واسِ یکی دیگس و تو با شنیدن این ….. مرد کمی جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته است … مرد با تعجب …

هفته پیش یک صبح تا غروب نشستم که مقاله ای بنویسم، نتوانستم، چیزی برای گفتن نداشتم. بالاخره وا … ۲۳/۱۱/۱۳۵۷امروز صبح که از خانه بیرون آمدم برای اولین بار در عمرم احساس آزادی کردم. پس از نمی … همان آش و همان کاسه ماه های اخیر.

صحبت کردم و بعد آنها گفتند: «بلند شوید برویم منزل ما. ما به همین سادگی و … حاصل عمرم همان یک سال است. … و دیدم که آقا توی رختخواب نشسته اند و این صحبت را.

توي سرماي هواي آخر زمستان و دم بهار در رو به حياط را باز گذاشته ام و خودم نشسته ام رو به … هر بار نگاهم به سمنوي صاف و يك دست توي كاسه مي افتد دلم مي گيرد. … عوضش خوب گوش هايم را تيز كرده ام، مثل هر سال باتري سمعك را ديشب عوض كردم تا صداي … مي شود غم مي پيچد توي وجودم و حس مي كنم يك تكه از عمرم باز كم شد، بي اين كه ببينمت.

اون شب یکی از سخت ترین کارهای عمرم و انجام دادم. … درسته که پول رو به من قرض داد و من دادم به صاحبخونه و اون شب گذشت و دو روز بعد پول من از … با روی خوش استقبال کرد و من شروع به جمع کردن وسایلم کردم. … قاشق های خم شده که به جای پیچ گوشتی استفاده کرده بودیم رو انداختیم و دور و چایی گذاشتیم نشستیم منتظر.

این دو روزه زندگی غصه و ماتم نداره هرکی شاد و خندونه والله چیزی کم نداره این زمونه هیچ … چو شب هایت کنی دستی به گردن چو روزهایم ز هم بیگانه باشیم تو سفر کردی به … دلشده کاسه خون به لبم داده جنون به کنارم تو بمون مرو با دیگری اومده دیوونه تو به …. ز بس تنها نشستم درها رو رو خود …. دریغ ودرد از عمرم که در وفایت شد طی ستم ز یاران تا …

کاسه را پر از آب کردم و ریختم تـوی تـشت. هـر چه فکر … یـک کـاسهٔ کـوچک‌تر برداشتم و نشستم کنار یخچال. ….. تا حالا تو عمرم این قدر نترسیده بودم.

فتانه به آشپزخانه رفت و يک ليوان آب برای پيرزن آورد. پيرزن ليوان را … بهترين سال های عمرم آنجا گذشت. گلدانه آنجا … اگر سالم بودی، بچه هايت را ول نمی کردی زن پسر جوان تر از خودت بشوی. آن قدر گفت … خانم بی زحمت يک کاسه آب بده به دستم. … پوران روی تخت نشسته بود و منتظر بود که با هم به سالن بروند. همان طور …

توی این چند روز همه ی کارهامو کردم پرونده ی پزشکیمو با یک سری مدارک دیگه … پست ترین آدمی هستی که تا به عمرم دیدم هیچ وقت نمیبخشمت بد کردی کوروش … توی هواپیما نشستم به گذشته ی نحس خودم فکر کردم به روزی که اومدم ایران ….. اون که داشت خواهش میکرد و غر غر با بر داشتن دست هام چشاش شد اندازه ی یک کاسه.

برچسب‌ها:, , , ,