VAFE

بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن

هوشنگ ابتهاج — ‘امشب همه غم‌های عالم را خبر کنبنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کنای میهن، ای انبوه اندوهان دیرینای چون دل من، ای خموش گریه آگیندر پر…

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین در پرده های اشک …

شعر سرو آزاده از استاد هوشنگ ابتهاج امشب همه غمهای عالم را خبر کن! بنشین و با من گریه سر کن ، گریه سر کن! ای میهن ، ای انبوه اندوهان دیرین! ای چون دل …

شعر تصنیف “سرو آزاد” از هوشنگ ابتهاج: امشب همه غم های عالم را خبر کن ! بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ! ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ! ای چون دل من، ای خموش …

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین در پرده های اشک …

امشب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین در پرده های اشک …

امشب همه غمهای عالم را خبر کن! بنشین و با من گریه سر کن ، گریه سر کن! ای میهن ، ای انبوه اندوهان دیرین! ای چون دل من ، ای خموش گریه آگین! در پرده های اشک.

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن!بشنین و با من گریه سر کن، گریه سر کنای جنگل، ای انبوه اندوهان دیرین!ای چون دل من، ای خموش گریه آگین!سر در گریبان، …

شاعر: هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه), شعر: مرثیه جنگل, دفتر: يادگار خون سرو, شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان …

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین در پرده های اشک پنهان، کرده بالین …

شب همه غم های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من ای خموش گریه آگین سر در گریبان در پس زانو نشسته

Browse Tweet added by @MinamirStudio “امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان Download Photo | Twigur.

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین در پرده های اشک …

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که … سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات مرد این بار گران … بنشین و با من گریه سر کن ای میهن ای انبوه …

هوشنگ ابتهاج. امشب همه غمهای عالم را خبر کن! بنشین و با من گریه سر کن! گریه سر کن! ای جنگل ای انبوه اندوها ن دیرین. ای چون دل من. ای خموش گریه …

امشب همه غم های عالم را خبر کن ! بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ! ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ! ای چون دل من، ای خموش گریه آگین ! در پرده های اشک پنهان، کرده …

امشب همه غم‌های عالم را خبر کُن! بنشین و با من گریه سر کُن، گریه سر کُن! [ متن شعر و صدای شاعر ]. * * *. پرنده می‌داند خیال دلکش پرواز در طراوت ابر

بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن! ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین! ای چون دل من، ای خموش گریه آگین! در پرده های اشک پنهان، کرده بالین! ای میهن، ای داد! از آشیانت …

امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن ای میهن، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من، ای خموش گریه آگین در پرده های اشک پنهان، کرده بالین …

تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام ستاره ها به سلام تو آمدند : … از سر تا پامان خون می بارد ما سر تا پا زخمی ما سر تا …. بنشین و با من گریه سر کن گریه سر کن ای جنگل ای …

این شعر در مجموعه یادگار خون سرو به چاپ رسیده است. امشب همه غمهای عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن ، گریه سر کن ای میهن ، ای انبوه اندوهان دیرین ای چون دل من …

مشب همه غم هاي عالم را خبر كن! بنشين و با من گريه سركن ، گريه سركن! اي میهن، اي انبوه اندوهان ديرين! اي چون دل من ، اي خموش گريه آگين! سر در گريبان ، در پس زانو …

نمایش «کوک، کول، کوله» نویسنده، کارگردان و بازیگر: شعله پاکروان. «امشب همه غم‌های عالم را خبر کن بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن

به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم ….. تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن … بر گریه می خندی و من در گریه می خندانمت …… چو شاخ گل بنشین تا به سایه ی تو نشینم …

تا با زبان خود سر این روضه وا کنی. فصل عزای مادرت آمد شتاب کن … باید و گر نه گریه ی خود بی صدا کنی. یعنی شبیه فاطمه … درد من عشق تو و بستر من بستر مرگ… جز توام هيچ … قیامت به جای من… بنشین و با خدا تو حساب و کتاب کن.

صدا بر هم زنم گریه کنم من – ز دست عاشقی صد داد و فریاد. کبوتر بچه بودم مادرم مرد … سر کوه بلند من باشم و یار – سوار یک شتر من باشم و یار. در آن وقتی که در قبرم … به صحرا و بیابان که رسیدی – دمی بنشین و با گل گفتگو کن. سر کوه بلند دودو کنم …

… شهاب ثاقب شست خدا. آزادم کن ز دست این بی‌دستان, دست من و دامن تو ای دست خدا …. عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریخت, زان برق بلا به خرمنم اخگر ریخت. خون در دل و ریشهٔ تنم ….. در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین, تنها خو کن که عافیت تنهاییست …… دارم گله از درد نه چندان چندان, با گریه توان گفت نه خندان خندان. در و گهرم جمله …

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست … به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها بنگر وفای یاران که رها کنند یاری.

تا دامن از من کشیدی ای سر و سیمین تن من … دانم چه ها کرد خواهی ای شعله با خرمن من. بنشین چو گل درکنارم تا بشکفد گل ز خارم … ای گریه دل را صفا ده رنگی به رخسار ما ده. خاکم به باد فنا ده ای سیل بنیان کن من. وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن.

برچسب‌ها:, , , ,