VAFE

اگر نان نداشتم، کتاب داشتم*

در قالب سومین برنامه «عصر کتاب استانی»؛. حسین مسرت در یزد تجلیل شد/ مسرت: اگر در خانه نان نداشتم ولی کتاب داشتم. مراسم تجلیل از حسین …

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در یزد، در یکی دیگر از برنامه‌های موسوم به …. مسرت: اگر من در خانه نان نداشتم ولی کتاب داشتم

اگر من در خانه نان نداشتم ولی کتاب داشتم. همسرم در کنارم بوده و امروز نیز موفقیت‌هایم را مدیون همسرم هستم. در این مراسم از تلاش‌های حسین مسرت، نویسنده …

*توجه: همان‌طور که اشاره شد، دانه زیر برف دنباله کتاب نان و شراب است. بنابراین اگر شما کتاب نان و شراب را نخوانده‌اید، مطالعه این مطلب ممکن است باعث …

اینیاتسیو سیلونه کتاب نان و شراب را در سال ۱۹۳۷ منتشر کرد و سپس در سال … پناه برد و اگر از بلژیک بیرونش نکرده باشند حالا باید در آنجا باشد.

داستان دست یافتن من به کتاب نان و شراب ۱ در سال ۱۳۴۴و چاپ اول آن در ۱۳۴۵ داستان‌ … آقای عبد الله توکل مترجم سرشناس رفت‌وآمد و معاشرت داشتم و صمیمیت بیشتری در … هم مترجم است و به دنبال کتاب‌های خوب برای ترجمه می‌گردد،و اگر از آنها خوشش آمده بود …. به چه‌ اندازه درست و به جا بود،و من چون چنان پولی نداشتم از آن ملاقات صرف‌نظر کردم.

داستان دست يافتن من به كتاب نان و شراب در سال 1344 و چاپ اول آن در 1345 … آقای عبدالله توكل مترجم سرشناس رفت وآمد و معاشرت داشتم و صميميت بيشتری در ميان … چون خود آقای توكل هم مترجم است و به دنبال كتابهای خوب برای ترجمه می‌گردد، و اگر از …. تا به چه اندازه درست و بجا بود، و من چون چنان پولی نداشتم از آن ملاقات صرف نظر كردم.

این کتاب شرح مشقتهای راوی است در دوران جوانی برای کسب درآمد و نان درآوردن. ….. در مجموع کتابی نیست که دنبالش بگردید، ولی اگر اتفاقی گیرتون افتاد ضرر ….. have said had I come here seven years ago and asked for some bread – and I saw those … کتاب نان سالهای جوانی هم کتاب خوبیه، دوست داشتم داستان طولانی تر میبود.

اگر بخواهم اسم دیگری برای کتاب یا عنوان این پست انتخاب کنم، آن اسم «تضاد» خواهد بود. … پایانی که انتظار داشتم خیلی بهتر و غافل‌گیرانه تر از این باشد؛ البته این … نویسنده‌ی «قطار به موقع رسید»، «نان سال‌های جوانی»، «عقاید یک دلقک»، «سیمای زنی در …. متفاوتی از شانس برای رخ دادن می‌دادم، اما حتی تصور این پایان را هم نداشتم.

یک‌وری ایستادم تا اگر کسی از جلوی راهرو رد شود، نبیند که دارم چه‌کار می‌کنم. … حق نداشتم هیچ کتابی از صادق هدایت بخوانم، رمان‌های عاشقانه ممنوع بود، دکتر …. در آن روزها شاید به قول راوی کتابِ «وردی که برّه‌ها می‌خوانند» غم نان قابل فهم‌تر بود … داشتن کتابخانه‌ای شخصی پر از کتاب، آن‌قدر پر و لبریز که کتاب‌ها تنگ هم …

در حرف‌هایت به کتاب ۲۱ درس و همین‌طور انسان خداگونه هراری اشاره کردی. … مرتبه‌ای که کتاب انسان خداگونه را دیدم – حتی پیش از باز کردن کتاب – احساس خوبی به آن نداشتم. … قبلاً کتاب دانبار را خوانده بودم و اگر به خاطر داشته باشی، یکی دو بار هم در …. سه عدد نان می‌خواهم. ….. در مورد بخش دوم کامنتت، قصد داشتم یک مطلب مستقل بنویسم.

از کودکی با کتاب رابطه عاطفی داشتم. … ولی راه دیگری نداشتم. … کتابدار خوبی می شدم اگر راهنمایی ام می کردند. … با گریه از دوستم دفاع کردم اما مادر از نان های شیرین و خوشرنگ سمرقندیش که می گفت ما شکم سیرها به قدر آن نمی رسیم برای کودکانش می …

قبل از خواندن این کتاب تصوری از زندگی زناشویی یک شهید نداشتم.اگر هم داشتم مسما ترکیب هایی مثل شهید و علاقه به سس،شهید و سلفی،شهید و پیتزا،شهید و شعر های …

اگر خوب و منظم تمرین کنید، احتمالاً در پایان این برنامۀ ۱۰ هفته‌ای اولین کتاب کوچک … در هفتۀ اول ممکن است این سؤال برای شما پیش بیاید که آیا نویسندگی آب و نان می‌شود یا نه؟ …. برای داشتن زندگی خلاق به مجوز هیچ‌کس احتیاج ندارید. …… مطالب شمارو خوندم و بسیار لذت بردم اما مناسفانه کنکور داشتم و فرصت انجام این ده هفته رو نداشتم .

اگر همه نان بسوزد بهتر که روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد. … و دیگر اگر هزار کار در دست داشتم، چون بانگ نماز بشنیدم همه کارها به جای رها کردم و به نماز مشغول گشتم.

جواب این است: بستگی دارد به اینکه کجا باشد. در ایران اگر باشید نان پختن دیوانگی محض است. به هر طرف که پنج دقیقه پیاده بروید می توانید یکی …

لحظه به لحظه عملیات خیبر/ نقشه رفت عملیات داشتیم ولی نقشه برگشت نبود … هیچ اطلاعی از اسارت نداشتم و فکر می‌کردم که چند روز دیگر آزاد خواهیم شد و …. ما در دوران اسارت از همه داشته‌هایمان می‌گذشتیم به طوریکه شاید سهمیه ما در روز یک نان بود و اگر … یک کتاب سه زبانه با نام شب‌های بدون ماه نوشتم و در یک مراسمی از آن …

داستان دست یافتن من به کتاب «نان و شراب» در سال ۱۳۴۴ داستان جالبی است. … از قضا من از آن فرهنگی که در دو جلد است، دو دوره داشتم: یکی را قبلاً … دنبال کتابهای خوب برای ترجمه می‌گردد، و اگر از آنها خوشش آمده بود خودش ترجمه می‌کرد و به من نمی‌داد. … درست و بجا بوده و من چون چنان پولی نداشتم از آن ملاقات صرف نظر کردم.

آن عالم می گوید: «من کتابی داشتم که سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته … در نماز بودم و میل نداشتم آن را ناتمام بگذارم و اگر نمی‌ترسیدم که دشمن بر سرم برسد و ….. آنگاه وسط نماز قصد فُرادا کرده و پس از اتمام نماز، نشسته نان می‌خورد.

من دوست داشتم زندگی سه نفر را کار کنم، تقی رستگار به عنوان راننده و همراه حاج احمد … در هنر بخشی از کار ذاتی است اما هر کسی اگر از راه علمی اش هم وارد شود، حتما رشد می کند و … بعد از آن طراحی بنر در دانشگاه هم به عهده من بود ولی کار جدی برای کتاب نداشتم. …. از تقریظ «آقا» تا عدم ارتباط نان و آب مردم با مقاومت اسلامی …

اگر فقط و فقط بخواهم یک کار را به کسی معرفی کنم، نوشتن صفحات صبحگاهی است. … توقع نداشتم شاهکار بنویسم، برای من برون‌ریزی ذهنی و نوشتن خاطرات روزمره هم … و آن عادت نوشتن روزانه صفحات صبحگاهی است که فصل اول کتاب راه هنرمند ….. در حالی که قبلا فقط بهشون فکر میکردم و حسرت نداشتنشونو داشتم…

سپینا، قهرمان کتاب هر چند سوسیالیست است اما هرگز یک موجود … همیشه برای شنیدن حقیقت گوش، حوصله، و حتی لبخند دارد، اگر از آن سو …

شرق/ «تا هفت خانه آنورتر» کتابِ صابر ابر آنطور که خودش میگوید در …. بله من یک ســال ونیم فرصت بازی در سینما را نداشتم. … باور نمی کنید اگر بگویم گاهی با من تماس می گیرند و احوالم را می پرسند، یا غذایی درست کردند که یادم افتادند. من همین … قصد داشــتم یک آشپزخانه پرتابل داشته باشیم که مادران آنجا برایمان …

برچسب‌ها:, , , ,